نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

65

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

به قدر قدرت با وى معاونت كرد ، تا بدر الدّين را آبى بر وى كار بازامد و از ان سختى آسايش و گشايش روى نمود در اين وقت ابو الفتح رئيس نشجوان " كه از قراء مهم نسا و داراى مردم بسيار ، و خندق و باره و قلعهء مفرد بود " دستيارى تاتار و با آنان مكاتبه ميكرد ، و جين دمر شحنهء خوارزم را ، از رفتن اينانج خان بنسا ، و اتفاق وى با صاحب آنجا آگاهى داد ، و وى لشگرى بقلع و قمع اينانج خان روانه ساخت ، چون آن سپاه بنشجوان رسيدند ، رئيس آن ده كسى همراه داشت ، تا اينانج خان را به آنان بنمايد ، و در ايّام اقامت اينانج خان در نسا و نواحى آن ، عساكر پراكندهء سلطان ، كه هريك در زاويهء پنهان و بناحيهء گريزان گشته بودند ، بر وى جمع امدند ، و بدين هنگام با آن سپاه ، در برابر دشمن صف اراست ، و مسلمانان را بر قتال كافران تحريض فرمود ، و من خود در ان وقعه حاضر ، و بفضيلت مجاهد بر قاعد فائز و بنيابت صاحب نسا ، در ملازمت اينانج خان بودم ، كه اگر وى را حاجتى باشد برارم ، تا بضرورت از جنگ بازنگردد . بارى جنگى سخت روى داد ، كه گوش گردون ، از هياهوى گردان ، و چكاچاك سلاح ، و غريو مردان ، كر گشت ، و تيغ تيز از خون نايژهء گرد نان سيراب شد ، و من بدين حرب از اينانج خان آن ديدم كه اگر رستم ديدى غاشيهء وى بدوش كشيدى ، و شيوهء طعن و ضرب از وى آموختى ، و چون جنگجويان درهم اميختند ، وى موج‌وار در ميان درياى لشگر افتاد ، به دو دست شمشير ميزد و زره‌پوش را دو نيم ميساخت ، تاتار دو بار بر وى حمله بردند ، وى سخت نيكو مقاومت كرد ، و پاى ثباتش از جاى نرفت ، و بدان هنگام كه آتش جنگ بالا گرفت ، شمشير اينانج خان بشكست ، و اسب وى را بيفكند ، اينگاه براى وى شمشيرى و اسبى ديگر حاضر كردند ، و ياران سپاه دشمن را از وى دور داشتند ، و تا ديگربار بر پشت اسب برامد ، بر سپاه تاتار حملهء برد ، كه بدان جنگ را بپايان اورد ، و تاتاريان دست از پيگار بداشتند ، و مغلوب و زبون روى بگريز نهادند ، و چنين ميپنداشتند كه بفرار از مرگ توان رست ، و از تعقيب سپاه كينه‌جوى آسوده توان نشست ، و خود تيغ هلاك از پس بود ، و بيابان خطرناك در پيش ، و اينانج خان كه آرزومند مرگ گريختگان ، و تشنهء خون ايشان بود بر پى آنان تا نشجوان براند ، و در سراسر روز ، در قفاى تاتار بتاخت ، و بسيار كس به خاك هلاك انداخت ، و در هرجا آنان را تعقيب كرد ، و از هرپناهگاه براورد " ن " شاد و خندان آن زمان باشد كه تيغش خصم را * دست در گردن حمايل كرد و از غم خون گريست و پايان روز بنشجوان رسيد ، و طايفهء از گريختگان مصاف بدانجا افتاده ، و بر در ده ايستاده ابو الفتح را ميخواندند ، و وى از ان پس كه خويش را ، سياهروى ارتداد كرده ، و بزيان دنيا و آخرت ، شعار الحاد گزيده بود ، از در گشودن سر باز زد ، و چون تاتار سختى كار بديدند ، از آتش تيغ به آب خندق پناه بردند ، و اينانج خان با سواران سبك‌پوى كه